۱۳۲
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:17
Crime Coefficient: 113 -- a target for enforcement action
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:17
به چنان بیحسی و کرختیای مبتلا شدم که هنوزم تعطیلات بین ترم رو تموم نکردم. شبها تا ۳ بیدارم، ولی صبح ساعت ۸ چشم باز میکنم، گرچه تا ۱۱ از تخت بیرون نمیام. تماسها رو ریجکت میکنم و بعد دنبال بهانه م
باچان، من برگشتم.
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:17
شنیده بودم که در خیابانهای هلند محفظههایی برای گل وجود دارد تا وقتی ناگهانی عاشق شدید، بتوانید به عشقتان گل بدهید. اما چیزی که من در تمام این مدت دیدهام تنها چند محفظهی درب و داغون، بدون هیچ
12:57am
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:17
ببینید من دیر به دیر میام درست، ولی انصاف نیست که بیام ببینم از دفعهی قبل تا حالا چند نفرتونو گم کردم. بیاین پیدا بشین لطفاً.
Make It Right
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:17
وقتهایی که قهر میکند میرود توی یک اتاق دیگر، در را میبندد و ساعتها تنها مینشیند. مهم نیست دلیل ناراحتیاش تو هستی یا کس دیگری، عمراً کلمهای حرف بزند. بچهتر از همیشه میشود و لج میکند. گریه می
۱۲۲
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:51
من عاشق این لحظاتیام که با خواهرمم با اینکه بداخلاق، پرتوقع، یه کم مغرور و خیلی حسوده.
۱۲۳
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:51
دیدهبوسی با یه آدم عینکی دیگه به اندازهی کافی سخت هست، دیگه لطفاً انقدر کرم پودر نزنین که عینکم نابود شد. :((
[بدون عنوان]
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:51
من دوست ندارم یه چیزی رو الکی بگذرونم؛ چون دوست ندارم برگردم به اون دو سال. دو سال تمام که نه از خونه بیرون میرفتم، نه کاری میکردم و نه میلی به زندگی داشتم. حالا هربار که وقتمو الکی و بیخود میگذرونم، هربار که نمیتونم برای یه بازهی زمانیم برچسب بزنم که مثلاً فلان کار رو اون موقع کردم یا فلان خاطره رو...
۱۲۶
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:51
از اسفند تا امروز پنجبار تاریخ این لعنتیو عقب انداختم چون حوصله نداشتم برم بدون عینک به یه جایی که نمیتونم ببینمش نگاه کنم تا عکسمو بگیرن و چندبرابر بدترشو چاپ کنن روی کارت (با بدنهی تولید داخل البته)! الان دارم با خودم کلنجار میرم که باز نرم تاریخ رو بندازم عقبتر.
هیچ اتفاق خاصی نیفتاد
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:51
کنار مجتمع آموزشی، یه پارک بزرگ هست. معمولاً خلوته یا با پیرمردها و بچههایی که بازی میکنن، شلوغ میشه. امروز با خواهرم روی یکی از نیمکتها نشسته بودیم که یه پسر حدوداً هشت ساله اومد روی نیمکت روبهروییمون نشست. جثهی متوسطی داشت و یه تیشرت و شورت و کفش تابستونی پوشیده بود. به خواهرم گفتم: «کلاس زبان میر...
نودل برنجی
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:51
چند روز پیش اتفاقی عکسهای این انیمه رو دیدم. ظاهر و حال و هوایی که داشت، منو یاد "Your Name" انداخت و کنجکاو شدم بدونم اینم یکی دیگه از آثار ماکوتو شینکایu200dه یا نه. نبود، ولی یکی از استودیوهای ساختش مشترک با "نام تو" و بعضی دیگه از انیمههای شینکای بود. "Flavors of Youth" خوب بود، نه خیلی، ولی در ...
۱۲۹
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:51
این روزا زیاد با مهشاد حرف میزنم و خب حرف زدن باهاش یه ویژگی خوب داره؛ اینکه نیاز نیست حتماً موضوعی برای حرف زدن داشته باشیم. چند روز دیگه، شایدم همین حالاها، دوستیمون ده ساله میشه و توی این مدت، من فقط یکبار از نزدیک دیدمش. با اینحال یه جورایی بهترین دوستمه. اولین برخوردمون بهواسطهی طاها بود و بینه...
-
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:51
ماجرا از این قراره که با شمارهی ناشناس مثلاً به عنوان مسئول ادارهی بهداشت زنگ میزنن خونه و بعد از پرسیدن چندتا سؤال معمولی، [اگه دختر باشید] دربارهی حمام کردنتون میپرسن و بعد سؤالات شخصیتر و حرفهای زننده و ناجور. میشه گفت با گونهی جدیدی از سu200dکu200dستل مواجه هستیم.
12:57
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:51
ولی جداً جنگ جهانی سوم رو مامانم سر اصلاح صورت من شروع میکنه.
۰۲۳
-
تاریخ: 1396/11/28 ساعت: 19:32
کلاس ۸ صبح را پیچاندم، اما خواب نمیآید مرا!
۰۲۴
-
تاریخ: 1396/11/28 ساعت: 19:32
میان با پرچم حزبالله لبنان به اعتراض دختران خیابان انقلاب اعتراض میکنن، بعد توی همون لبنان زنان میتونن بدون حجاب توی راهپیمایی حزبالله لبنان شرکت کنن!تگ(ها): خدایا بسه دیگه خسته شدیمLet's block ads! (Why?)
also will be buried there
-
تاریخ: 1396/11/28 ساعت: 19:32
بالاخره اتفاق میفته. میدونی چی میگم؟ مردن. بالاخره یه روز میمیریم. همینه. میدونی؟ همه دوست دارن توی آرامش بمیرن و افرادی باشن که دوستشون داشته باش